روایت  کارشناس اورژانس اجتماعی بیرجند از یک ماموریت

روایت کارشناس اورژانس اجتماعی بیرجند از یک ماموریت

گاهی فرار، از خانه نیست… از دردهایی است که دیگر توان تحملشان را نداری.
آن روز، دختری را پیدا کردیم که چند شبانه‌روز، بی‌پناه و سرگردان، در گوشه‌ای از شهر روزها را به شب رسانده بود. خیابان، پارک و مکان‌های عمومی، پناهگاه موقتش شده بودند؛ اما هیچ‌کدام، جای امنی برای یک دختر نوجوان نبود.
پشت نگاه خسته‌اش، ترس موج می‌زد؛ ترس از بازگشت، ترس از آینده و ترس از اینکه شاید دیگر کسی منتظرش نباشد.
کنارش نشستیم؛ نه برای قضاوت کردن، بلکه برای شنیدن. گاهی یک نفر فقط به کسی نیاز دارد که بدون سرزنش، حرف‌هایش را بشنود.
کارشناسان تیم سیار اورژانس اجتماعی، با صبوری و مداخلات تخصصی، قدم‌به‌قدم اعتماد از دست رفته‌اش را بازسازی کردند؛ با او گفت‌وگو کردند، خانواده را همراه کردند و راهی برای بازگشتی امن و آگاهانه ساختند.
و سرانجام، لحظه‌ای رسید که دوباره در آغوش خانواده قرار گرفت؛ آغوشی که این بار، با امید به ترمیم، گفت‌وگو و حمایت همراه بود.
آن روز، بیش از هر چیز، این حقیقت را دوباره باور کردم که پشت بسیاری از فرارها، نیاز به شنیده شدن نهفته است، نه میل به دور شدن.
رسالت اورژانس اجتماعی، فقط پیدا کردن افراد نیست؛ گاهی باید پلی ساخت میان دل‌های زخمی، تا راه بازگشت دوباره پیدا شود.
هیچ نوجوانی نباید برای یافتن آرامش، خیابان را به جای خانه انتخاب کند. اگر به‌موقع دستش را بگیریم، شاید پیش از آنکه گم شود، راه خانه را دوباره پیدا کند.
ارسالی از سیده فاطمه قرشی فریز، کارشناس اورژانس اجتماعی

کد مطلب 203948

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 2 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد